X
تبلیغات
رایتل
شنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1389

 به نقل از «محمد حاشر یزدانی»

سپیده زده است و علی علیه السلام به همراه فرزندان و تنی چند از اصحاب از مسجد خارج می شوند.
صدای زمزمه قرآن در مسجد پیچیده است. اعرابی روان میخواند و میگذرد…
"ان الله یرید ان یذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا" 
 

باد سردی وزیدن می گیرد. . .

- سلام ابو حامد

oعلیکم السلام . صدق الله العلی العظیم.

- خوبی؟

oالحمد لله . خوبیم.ترا قبلا در این شهر ندیده ام از کدام قبیله ای؟

- ابو غرابم تازه به این شهر آمده ام از قبیله خسرانی

oخسران؟ابو غراب؟ تاکنون نشنیده ام

- رهایم کن برادر نمی خواهی که شجره نامه بیاورم برایت؟ مهم تقواست

o درست است.مهم تقواست.

- میگویم در این شهر جز علی کس دیگری نماز نمی خواند؟

oنه؟چه طور مگر؟

- اخر نمی خواهم از فیض جماعت محروم شوم

o چه میگویی برادر نماز به امامت علی وصی نبی افتخار است

- افتخار بود تا زمانی که علی همان علی بود اما امروز من دیگر علی را آن علی نمیدانم

oچه میگویی برادر؟آرامتر تو میدانی چه بر زبان میرانی؟

- من ارام شوم یا تو؟تو میدانی پشت که نماز می خوانی؟
علی دیگران علی نیست.دستش به خون دهها مومن آلوده شده است.حرمت اهل بیت را شکست. ام المومنین عایشه را به اسارت برد.وا محمدا

oاصحاب جمل دست به شورش بر خلیفه مسلمین زدند.

- شورش؟کدام شورش؟آیا اعتراض در حکومت علی جرم است؟آیا هرچه علی بگوید صحیح است؟ زبیر سیف الاسلام کمتر از علی برای دین خدا جانبازی نکرده بود.
طلحه الخیر جانباز جنگ احدبود.روحشان شاد باد
وای بر علی وای بر علی

oترا به خدا ارام تر برادر ممکن است یاران امیرالمومنین بشنوند.

- کدام امیرالمومنین؟مردم دیگر اورا نمیخواهند.از خطبه هایش، ملامت هایش، تحقیر هایش جنگ هایش خسته اند خسته. آیا نمی بینی موج نارضایتی از حکومت علی را در چشمان مردم؟
بیوه زنان جمل را که سروسامان می دهد؟
یتیمان جمل را که پدری کند؟

oبرادر به خدا سوگند که از رسول خدا شنیدم که میفرمود علی مع الحق و الحق مع علی

- آری حدیثی صحیح خواندی اما این را نشنیدی که الله مع الجماعه مشروعیت علی به مردم است. مگر خود او نبود که گفت اگر حضور شما نبود افسار خلافت را بر دوشش می انداختم؟

oآری

- اکنون مردم اورا نمی خواهندپس برود.
- این است عدل علی؟ مگر نه اینکه در حکومت عادل همه باید راضی باشند؟ اصلا تو بگو علی برای چه میخواهد معاویه را ازحکومت شام بردارد؟ آیا با او سر جنگ دارد؟ آآآه که مردم خسته اند از این همه جنگ. آن هم فقط برای قدرت نمایی علی. ابو عثمان پسر عم ام است. در شام زندگی میکند. چند روزی است مهمانم است. میگوید از ابتدای تولدم تا بحال معیشتی از این بهتر نداشته ایم. حال علی برای چه با معاویه بد است خدا میداند. البته این که مسلم است که میخواهد کسی از خاندان خویش بر آنجا بگمارد تا تمام حکومت را در دست بگیرد...

o به خدا که تو را فریب داده اند او مولای متقیان است. وصی بر حق نبی است. غدیر را نشنیده ای؟

- اتفاقا در آن روز بودم.و شنیدم.اما پیامبر آیا میدانست علی با بزرگان اسلام و صحابه خوش نام نبی این چنین میکند؟
- تا به حال شنیده ای علی با اکابر صحابه جلسه مشورتی بگذارد؟او فقط میخواهد حرف حرف خودش باشد.
- علی تمامی اصحاب پیمامبر را به حاشیه رانده است. یک مشت جوان را بر سر کار آورده.
- ما نباید سکوت کنیم.خداوند از ما خواسته تا در برابرظلم ساکت نمانیم.
- برادر ما گروهی هستیم از بهترین مومنین کوفه قصد داریم تا علیه خودکامگی علی قیام کنیم. آیا هستی؟

اعرابی سر در گریبان است ...

- شک نکن در راه خدا گام بر میداری..

oچه باید بکنم؟... .

- نهروان می دانی کجاست؟....

----------------------------------------------------------------------------------

روز . میدان جنگ صفین. سال 39 هجری

مالک اشتر شجاعانه به خیمه معاویه رسیده است. تاریخ به نظاره است تا برای همیشه ریشه فساد کنده شود.

o برادران گمانم مالک کار را تمام کرد آن جا صدای تکبیر بلند شده است.علی را مژده دهید.

باد سردی وزیدن می گیرد ... 


- صبر کن برادر سپاهیان معاویه اند که فریاد میزنند.

o چه؟لشکر معاویه؟چه می گویند؟

- قرآن بر نیزه کرده اند.و فریاد حکمیت الله سر میدهند.

o ها ها ها میمون های ترسو کارشان تمام است برو مالک

- برادر انها قران را حکم کرده اند بر کتاب خدا شمشیر بزنیم؟چه میگویی

o آخر انها را چه به قران؟

- این چه حرفی است برادر تو مگر خدایی از کجا معلوم آنها اهل بهشت نباشند و تو دوزخ؟ ما برای جنگ با قرآن نیامده ایم

o ما هم نیامده ایم اما پیروزی نزدیک است و غنایم بسیار

من برای رسیدن به شمشیر شکسته و نیزه خمیده ای پا بر اوراق قرآن نمی نهم.

o ما هم نمی نهیم. اصلا من و قبیله ام پیش علی میرویم همین الان، بیا برادر

- خوب است من هم بروم با افراد قبیله ام بیایم

o راستی نام و نشانت را نگفتی؟

- ابوغرابم از قبیله خسرانی... 

--------------------------------------------------------------------------------

صبح عاشورا سال 61 هجری

سپیده دمیده است.

باد سردی وزیدن می گیرد.

- سلام برادر عجب صبحی است.

o آری تاریخ به نظاره ایستاده است.

- چه باید کرد؟ حسین قطعا کشته خواهد شد

o نمی دانم نمی دانم اه

- من که خواهم رفت حسین خود دیشب مارا مخیر کر د

o شهادت در رکاب حسین فرزند رسول خدا..

- من که شک دارم ،حسین لجاجت میکند. جان مومن حرمت دارد حسین جان خود و یارانش را به هدر میدهد.

o برادر یاریم کن در دوراهی هستم چه کنم؟

- من که میروم حسین خود بیعتش را از ما برداشت تو می آیی؟ بجنب برادر اگر آفتاب بالا بیاید نمی توان گریخت.

o تنم می لرزد نکند پسر پیامبر تنها بماند؟

- یارانش هستند ما زن و بچه داریم. فرزندان تو اکنون منتظر تو اند.
می دانی اگر در این معرکه جان دهی یزید خانواده ات را به اسیری می برد؟

o زبانت را گاز بگیر می آیم می آیم

- برویم عجله کن

o خوب شد گریختیم. نزدیک بود سربازان عمر سعد مارا ببینند

- آری خب من از این جا راهم جدا می شود.

o این جا؟ مگر کجا میروی؟راستی تو کیستی نام و نشانت چیست؟

ابو غرابم از قبیله خسرانی...

---------------------------------------------------------------------------------------



تهران-1388هجری شمسی

سپیده دمیده است.مردم به سوی کار و کسب میروند.صدای بوق ماشین ها شلوغی ها ترافیک صبح گاهی و....

ابو غراب کجاست؟ کسی اورا دیده است؟مراقب باشیم




لینک مستقیم : http://hasher.blogsky.com/1388/10/28/post-279 

 

..................................................................

مطالب دیگر:


آیا شرکت ها و کالاهای اسرائیلی را می شناسید؟ 

راهکارهای مقابله با جنگ نرم : دیدگاه مقام معظم رهبری 

 

تناقضات جنبش سبز و خط امام خمینی «ره»


خطاب به مسئولان نظام جمهوری اسلامی : « از برون بنگرید »